امروز : یکشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱ می باشد.

آموزش رایانه و موبایل

برانکو ایوانکوویچ: پول فوتبالیست ها را دیوانه کرده!

غریبه آشنا. ۲۰ مهر ۸۲، روزی که برانکو ایوانکوویچ دوباره خودش را روی نیمکت ایران دید تا تیم ما را برای هدایت مقابل زلاند نو در جام بین قاره ای هدایت کند.

شاید کسی خوشبخت تر از او نبود. غریو تماشاگرانی که او را در قامت یک نجات دهنده می دیدند که آمده است تا ما را از بلای مربیان متوسط در امان بدارد. زانو زدن محمد دادکان در مقابل فشارها و خواست عمومی و دستور مهرعلیزاده برای آوردن یک سرمربی معتبر، همان تقدیری بود که برانکو را باز به تهران کشید.مربی سردمزاج کروات که پیش از ان با قهرمان کردن تیم امید ما در بوسان به اوج محبوبیت رسیده بود. تیم دوست داشتنی و تماشایی او که نفراتش بعدها، برای سال ها، ستون فقرات تیم بزرگسالان ما شدند. تیمی که سکانش را خود برانکو به دست گرفت. حالا، او پس از تجربه لذتبخش اما ناکام نشستن دست راست چیرو و باز ماندن از صعود به جام جهانی آماده بود تا بادبادک آرزوهای ما را کمی بالاتر ببرد. برد.

 

اخبار,اخبار ورزشی,سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس

 با او ما به جام جهانی رسیدیم اما روزهای خوش صعود و روزهای ناخوش حضور در آلمان ۲۰۰۶ شمایلی را که ایرانی ها از برانکو در ذهن داشتند، باشکوه تر از آنچه بود نکرد. زیر و بالای تیم او در جام ملت های چین ۲۰۰۴ و پس از آن، موفقیت هایی گاه نیمه تمام و حاشیه هایی که می تواند هر مربی بزرگی را از پا دربیاورد و او در برابرشان تاب آورد. پس از شکست مقابل پرتغال به نقطه پایان رسید: «خداحافظ جام جهانی. خداحافظ برانکو!»اما او حالا دوباره برگشته است. با همان چهره جدی و البته برای سرمربیگری تیمی که هوادارانش از شکست و بی جامی خسته اند. شاید بخت با او یار باشد. گذشت زمان عشاق ایرانی را به سطحی از درک فوتبال رسانده که حالا نه فقط سه امتیاز بازی و گل، که از تماشای تیم هیجان انگیزشان روی چمن هم به وجد بیایند. در روزهای بدبیاری هم از بازی تیم محبوب شان حظ کنند و مربی اش را حمایت کنند. این برای برانکویی که این روزها با تیم شیرین اش به فوتبال ایران حال و هوای دیگری داده، بهترین هدیه است. برای او که پس از دور زدن چین و امارات و کرواسی و کسب افتخارات غبطه برانگیز حالا قرار است با پرسپولیس خیلی چیزها را زنده کند.او با همه آن تجربه ها و جهانگردی خسته به نظر نمی رسد. شوت تمام نشدنی اش به فوتبال و فوتبال و فوتبال به او این انگیزه را می دهد تا با بازیکنان خام تیم اش همانقدر کلنجار برود که روزی با ستاره های تیم ملی کرواسی رفته است. با چهره ای که احساسات را کمتر بروز می دهد. عطش اش برای ساختن یک تیم و دیدن فوتبالی که ارائه می کنند تمامی ناپذیر است.مربی کارکشته ای که همه زندگی اش را در فوتبال خلاصه کرده است و هر پرسشی از او دوباره به فوتبال برمی گردد.برانکو ایوانکوویچ را پیش از بازی با استقلال اهواز در هتل المپیک تهران دیدیم. با کاپشن قرمز رنگ و در قامت یک حرفه ای تمام عیار. حرف های ما با او می توانست در حیطه فوتبال نماند و به جاهای دیگری پر بکشد اما او انگار نمی تواند یک روز هم به چیزی جز فوتبال فکر کند. یک دقیقه هم. برای یک مربی این می تواند معنای همه جهان باشد. فوتبال، فوتبال و باز هم فوتبال.همیشه می گفتیم برانکو با وجود سال های زیادی که در ایران بوده، خیلی کم فارسی صحبت می کند ولی الان می بینیم فارسی هم یاد گرفته اید.- این اشتباه بزرگ من بوده. پنج سال پیش اولین بار که به ایران آمدم، موقعیت خیلی مناسبی بود که فارسی یاد بگیرم ولی یکی به دلیل اینکه از بد حادثه یک مترجم خیلی خوب به نام رضا چلنگر داشتم و دیگر اینکه در شغل ما هیچ وقت نمی دانید که چه اتفاقی خواهد افتاد.الان خیلی از دست خودم عصبانی هستم که چرا فارسی را یاد نگرفته ام، برای اینکه بعد از پنج سال باید الان مثل شما فارسی حرف می دزم ولی متاسفانه اشتباه بزرگی کردم. البته شما ژورنالیست هستید. اگر بخواهم راستش را بگویم بیشتر به این دلیل است که نمی دانم فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. برای همین خیلی انرژی نمی گذارم. این مشکلی است که ما مربی ها همیشه داشته ایم.ولی به نظر می رسد الان یک مقدار دارید تلاش می کنید.- الان بیشتر انرژی من روی این است که تیم و شرایط آن را مدیریت کنم. در تمرین می توانم یک چیزهایی بگویم. مثل برو جلو، برگرد و … ولی اینها کافی نیست. الان خیلی کلمه بلدم ولی باز هم می گویم از دست خودم عصبانی هستم.شاید راهش این باشد که یک همسر ایرانی داشته باشید.- این راه سریع ترش است. (می خندد) این چیزی است که تاریخ به ما می گوید و همیشه همه جای دنیا همین بوده ولی خودم می دانم و به دستیارم هم گفته ام باید زبان فارسی ام را تقویت کنم چون به خصوص سر تمرین برای خودم راحت تر است فارسی بلد باشم. وقتی بتوانی مستقیم با بازیکن ها ارتباط برقرار کنی وقت را از دست نمی دهی. به خصوص اگر تمرین های دینامیک بخواهی انجام بدهی بدون اینکه تمرین را متوقف کنی می توانی با آنها ارتباط برقرار کنی.احتمالا یک مشکل دیگر هم این است که بازیکن های ایرانی هم زیاد انگلیسی بلد نیستند.- بله؛ ولی نمی توانی از یک بازیکن توقع داشته باشی که خیلی انگلیسی بلد باشد. بعضی بازیکن ها هم چند کلمه ای بلد هستند. من وقتی از دست بازیکن ها عصبانی می شوم به زبان کرواسی حرف می زنم.فحش ها را به زبان کرواسی می دهید؟- بله؛ وقتی می خواهم سریع حرف بزنم به زبان کرواسی حرف می زنم اما سعی می کنم در تمرین ها تا جایی که می شود از مترجم استفاده نکنم ولی خیلی هم بلد نیستم و هول می کنم. به نظر من زبانی نیست که نشود یاد بگیری به خصوص اگر آرام حرف بزنید نه مثل مردم ایران…شما حداقل دو سه دوره در ایران بوده اید. یک دوره با بلاژویچ، یک دوره هم خودتان سرمربی بوده اید و الان هم که سرمربی پرسپولیس هستید. این دوره ها چه تفاوتی برای شما دارند؟ کشور ما، هم از نظر فوتبالی و هم از نظر شهرهایش چه تفاوتی کرده؟- البته طبیعی است که در هر کشوری همه چیز بهتر می شود و پیشرفت می کند. اصلا ذهنیت آدم ها عوض می شود. اولین دوره ای که در ایران بودم حسم این بود که رابطه های مردم صمیمی تر است. موبایل و اینطور وسایل نبود و مردم سعی می کردند بیشتر با هم باشند. فکر می کنم خیلی بیشتر به هم احترام می گذاشتند. الان همه دغدغه این را دارند که سر کارشان بروند و پول دربیاورند. یک مقدار اوضاع متفاوت شده. قبلا فوتبال رمانتیک تر بود. ستاره های زیادی بودند که از فوتبال و از بودن با مردم لذت می بردند. مردم هم به این ستاره ها احترام می گذاشتند. بازیکن ها و مردم عاشق تیم ملی بودند. این چیزی بود که من هیچ جای دیگر دنیا ندیده بودم. من هم الان عاشق پرسپولیس هستم. شاید الان ما نمی توانیم این رضایت را در تماشاچی ها به وجود بیاوریم که از فوتبال لذت ببرند و با آن ارتباط برقرار کنند. شاید بازیکن ها یک مقدار تغییر کرده اند. یک بخشی هم شاید به خاطر رسانه هاست.به نظرم رسانه ها تاثیر خوبی روی روند فوتبال نمی گذارند. بعضی وقت ها که مردم از بازیکن ها ناراحت هستند می گویندب ازیکن ها فقط دنبال پول و منافع شخصی هستند. نظر من این نیست چون بعضی بازیکن ها واقعا تلاش می کنند که خوب تمرین کنند و در فوتبال پیشرفت کنند. واقعا دل شان می خواهد کاری در فوتبال انجام دهند. آنها به حمایت و اعتماد به نفس نیاز دارند ولی در کل همه جای دنیا همینطور است. مردم عوض می شوند و این مسئله فقط مختص ایران نیست.ولی باز هم خوب است که اینجا هنوز به کسانی که برای فوتبال و باشگاه شان کاری کرده اند، احترام می گذارند. الان فوتبال بیشتر شغل است و باشگاه و استادیوم ها وضعیت بهتری دارند. قبلا فقط دو تیم استقلال و پرسپولیس بودند و فقط گاهی بعضی تیم ها خودشان را نشان می دادند ولی الان استقلال، پرسپولیس، فولاد، ذوب آهن، تراکتورسازی و … شش هفت تیم هستند که می خواهند قهرمان شوند و پتانسیل قهرمانی هم دارند. الان لیگ بیشتر بالانس شده و تیم ها نزدیک شده اند.آن زمان روزنامه ها به سرمربی تیم ملی هم خیلی فشار می آوردند اما الان اینطور نیست.- البته! آن روزها کار کردن مربی خارجی در ایران کار معمولی نبود و هر کسی می خواست به مربی حمله کند. در همین تهران بیشتر از ۱۰ روزنامه بود که می خواستند بفروشند و بالاخره باید یک چیزی می نوشتند. برای همین سعی می کردند همیشه مربی را زیر فشار بگذارند؛ به خصوص وقتی بلاژویچ به عنوان مربی که در دنیا سوم شده بود آمد، یک سوژه خیلی خوب و هیجان انگیز بود که مطبوعات به آن بپردازند ولی خب او هم وارد بود که چطور با رسانه ها برخورد کند. او از درگیری و روبرو شدن با رسانه ها لذت می برد. آنها هم خوش شان می آمد و از این فرصت استفاده می کردند و هر روز راجع به بلاژویچ مطلب می نوشتند.بعد که شما جای ایشان آمدید می گفتند چرا برانکو مثل بلاژویچ نمی گوید اگر به جام جهانی نرویم توپ را قورت می دهم.- آقای بلاژویچ خیلی خاص هستند. من نمی توانم مثل او باشم. در حقیقت هیچ کس نمی تواند مثل او باشد. اگر هم کسی بخواهد مثل او باشد یک کپی خیلی ناجور درمی آید. نگاه و ذهنیت من با بلاژویچ فرق دارد، بنابراین طبیعی است که بلاژویچ برای مطبوعات سوژه هیجان انگیزتری است و دل شان می خواهد همیشه با او در کنفرانس مطبوعاتی باشند.

 

اخبار,اخبار ورزشی,سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس

 وقتی کشوری به شما پیشنهاد مربیگری می دهد، غیر از فوتبال چقدر مسائل اجتماعی برای تان اهمیت دارد؟- من همه جای دنیا بوده ام. اول برایم این مهم است که آن پیشنهاد چیست؛ تیم ملی است یا باشگاه؟ وضعیت کار چطور است و از من چه می خواهند؟ البته زندگی اجتماعی هم مهم است. هر چند که بالاخره کار ما فوتبال است و باید خودمان را با همه شرایط وفق دهیم. من اولین بار از کرواسی به آلمان رفتم و بعد به ایران آمدم. دین، فرهنگ و ذهنیت شان فرق می کرد. بعد به کرواسی و بعد به چین رفتم. دوباره همه چیز متفاوت شد، سبک زندگی، زندگی اجتماعی، سنت ها و … بعد از چین به عربستان رفتم که همه چیز کاملا متفاوت بود؛ بعد امارات، و باز هم تفاوت؛ هیچ جا شبیه به هم نیست.عربستان و امارات به هم نزدیک هستند ولی خیلی با هم فرق دارند. دوباره به کرواسی رفتم و از آنجا باز به ایران آمدم و دوباره یک تغییر بزرگ؛ بالاخره این هنر ماست که به عنوان آدم هایی که در ورزش کار می کنیم بتوانیم خودمان را آداپته کنیم، البته کار آسانی نیست. من وقتی می خواهم به کشوری بروم راجع به زندگی و قوانین آن کشور اطلاعات جم می کنم. قوانین همه جا هست و باید به آنها احترام بگذاری.احساس نمی کنید اسیر فوتبال شده اید؟ یعنی مثلا ممکن است بگویید این سبک زندگی را الان دوست دارم ولی این فوتبال است که به شما می گوید باید به عربستان بروید یا چین یا هر کشور دیگری.- من با فوتبال همان زندگی خاصی که می خواهم را دارم. ما با فوتبال همیشه در جایگاه وی آی پی هستیم. فوتبال همه جای دنیا قوانینش یکی است. زندگی اجتماعی هم همه جای دنیا یکی است. البته راجع به افغانستان و لائوس حرف نمی زنم اما همه جای دنیا یکی است و فقط یکسری قوانین فرق دارد ولی برای من چیز خاصی نیست. الان مشکل من اینجا چیست؟یک انتقاد از شما می تواند این باشد که خیلی زندگی شما در فوتبال خلاصه شده؛ هر سوالی که راجع به فرهنگ از شما می کنیم دوباره به فوتبال برمی گردید.- فوتبال هر کشور با کشور دیگر فرق دارد ولی زبان فوتبال همه جا یکی است. یک بازیکن باید تمرین کند و زنگی اش را فوتبالی کند.ما راجع به شخص شما سوال می کنیم. غیر از فوتبال چیز دیگری نیست بخواهید درباره آن فکر کنید؟ سیاست یا فرهنگ برای شما جذابیت ندارند؟- البته بازیکن ها و مربی هایی که درگیر فوتبال هستند در یک چیزهایی محدود شده اند ولی این یک مسئله کوچک است. ما همه چیز را از فوتبال به دست می آوریم. در حقیقت ما همه منافع را از فوتبال می خواهیم. من به خاطر فوتبال، همه جای دنیا بوده ام. اگر در فوتبال نبودم، مطمئن نیستم می توانستم همه کشورهای آسیا یا کلی کشور در آفریقا و آمریکا یا حتی در استرالیا را ببینم.به خاطر فوتبال آدم های زیاد و فرهنگ های مختلفی را دیده ام و همه این چیزها را از فوتبال به دست آورده ام. این خیلی بهتر از این است که مثل بقیه مردم دنبال یک هدف کوچک می رفتم و آن را به دست می آوردم. الان خیلی بیشتر لذت می برم که به خاطر فوتبال زندگی می کنم و منافع خیلی بیشتری نسبت به دوستانم که در فوتبال نیستند به دست آورده ام.وقتی به ایران می آیم، ایران مثل خانه ام است؛ به چین می روم همینطور و این به خاطر ورزش است. هر شهری می روم یک نفر را پیدا می کنم که قهوه بخوریم و راجع به فوتبال با من حرف بزند و بیاید بگوید چه خبر از فوتبال. ده ها موضوع مشترک داریم که درباره آنها حرف بزنیم. به خاطر فوتبال زندگی من پ    ر شده. شاید به خاطر فوتبال به یک میهمانی هایی نرفته ام و شاید لباس من نرمال و معمولی است…سوال ما این است که آیا می شود انتظار داشت برانکو به عنوان یک شهروند یک سلیقه سیاسی داشته باشد و مثلا بین سوسیالیست ها و لیبرالیست ها انتخابی داشته باشد؟- بالاخره من هم سیاست را دنبال می کنم. آدم های خیلی ورزشی معمولا اینطورند که سیاست را هم دنبال می کنند ولی خیلی منفعل. من هم علاقه خاصی به سیاست ندارم. در کرواسی ترغیبم می کردند که عوض یک حزبی شوم ولی عضو هیچ حزبی نیستم و ورزش علاقه من است. الان دولت دست یک حزب است، دو سه سال دیگر هم یکی دیگر می آید. برای من فقط همین کافی است که بدانم همه آدم ها زندگی خوبی دارند و با هم دوست هستند و با هم می نشینند و قهوه می خورند. سیاست از نظر من این است، نه اینکه کی الان بالا ایستاده.در تجربه فوتبالی ام خیلی رییس جمهورها را دیده ام، به خاطر اینکه همه علاقه دارند بیایند در فوتبال ورود کنند. مثلا خاتمی و احمدی نژاد را دیده ام چون آنها ما را به دفترشان دعوت می کردند. در کرواسی همه رییس جمهورها و نخست وزیرها را دیده ام چون مربی بوده ام. وقتی مربی سرشناسی باشی، همه شما را می شناسند.یعنی مثلا احمدی نژاد با خاتمی فرقی نمی کرد؟- من به دنبال تفاوت این دو نیستم به خاطر اینکه این شغلم نیست. مردم یک روز خاتمی و یک روز احمدی نژاد را انتخاب می کنند.شما در انتخابات در کرواسی شرکت نمی کنید؟- ده روز پیش در کرواسی انتخابات بود. من آنجا بودم ولی هنوز کسی نمی داند چه خبر است. نتیجه فعلا بین دو حزب پنجاه – پنجاه است.

 

اخبار,اخبار ورزشی,سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس

 شما هم رأی دادید؟- بله.می توانیم بپرسیم به کدام تفکر؟- نه.اگر به فوتبال نکنید، چه چیزی برایتان جذابیت دارد؟ سینما، کتاب یا تلویزیون؟- به سینما و تئاتر علاقه دارم. البته الان خیلی نه ولی وقتی نوجوان بودم هر روز به سینما می رفتم. زمانی که محصل بودم خیلی طرفدار سینما بودم. البته الان به خاطر سی دی یا تلویزیون دیگر سینما آنقدرها مخاطب ندارد.سینمای هنری یا سینمای معمولی؟- من فیلم های عامیانه می دیدم. آن زمان فیلم های وسترن و کمدی خیلی پرطرفدار بود و من آنها را می دیدم. آن موقع یوگسلاوی خیلی کشور بازی بود به این دلیل که نه اروپای شرقی بود و نه اروپای عربی. جزیی از اروپای مرکزی بود و ما هیچ محدودیتی نداشتیم. هر جایی می خواستیم بدو محدودیت می رفتیم.کتاب شعر یا رمان می خوانید؟- الان سعی می کنم بیشتر کتاب هایی را که راجع به فوتبال و ورزش است بخوانم ولی اتوبیوگرافی هم دوست دارم. وقتی به کشورهای مختلف می روم دوست دارم کتاب های مربوط به آنجا را بخوانم ببینم چه خبر است. کتاب صد سال جنگ را خیلی دوست داشتم. در حال حاضر اگر کتاب های تخصصی راجع به فوتبال ببینم، سفارش می دهم.و برای تان مهم است که بازیکنان کتاب بخوانند یا فیلم ببینند؟- بعضی وقت ها این کارها برای بازیکن ها مشکل است. در نسل من مدرسه ابتدایی و دبیرستان را تمام می کردیم و بعد به دانشگاه می رفتیم. الان خیلی از دوستانم مثل من تحصیل کرده هستند. در تمام دوران تحصیل هم کتاب می خواندیم و سینما می رفتیم و دوست داشتیم درباره کشورهای مختلف بدانیم. مثلا کتاب های درسی راجع به تاریخ ایران و چین می خواندیم اما الان در ایران، کرواسی و خیلی جاهای دیگر دنیا – البته در ایران خیلی بیشتر به چشم می آید – اتفاقی که می افتد این است که بازیکن ها خیلی زود سر این دو راهی قرار می گیرند که همه چیز را کنار بگذارند و وارد فوتبال شوند. یعنی مدرسه ابتدایی و مقدماتی را تمام می کنند، به دبیرستان می روند، یکی دو سال بعد درس را رها می کنند و زندگی شان فقط فوتبال می شود. من فکر می کنم این خوب نیست. بازیکن درباره همه چیز، نه فقط فوتبال به آگاهی و علم نیاز دارد. من فکر می کنم اگر این آگاهی را به دست بیاورند، در فوتبال هم می توانند موفق تر باشند. می توانند خودشان را با شرایط جدید وفق بدهند. الان کلی پول وارد فوتبال شده، بازیکن های بیست، بیست و یکساله در همه جای دنیا کلی ول درمی آورند.با آن مقدار پول خیلی سخت است که باهوش باشی. خیلی از بازیکن ها دیوانه می شوند و بعد هم سیر نزولی پیدا می کنند. در همه جای دنیا بازیکن هایی را می بینیم که پتانسیل خوبی دارند و پیشرفت می کنند اما بعد از چند سال پول دیوانه شان می کند و پسرفت می کنند.مثل «بالوتلی» یا «پاتو»؟- دقیقا؛ نتیجه این می شود که فقط رونالدو و مسی می توانند ده سال در بهترین شرایط بمانند، برای اینکه آنها هر روز راجع به فوتبال فکر می کنند. اصلا کار راحتی نیست که ده سال در بالاترین سطح بمانی و به همین دلیل همه باید به آنها احترام بگذارند ولی می دانم همه فقط دنبال این هستند که بگویند اینها چقدر پول درمی آورند اما از سختی های زندگی آنها نمی دانند. یک مثال می زنم.یک بازی دوستانه در سوییس بین پرتغال و کرواسی برگزار شد بعد از اینکه بازی تمام شد، رونالدو با مربی فیزیوتراپی و بدنسازی خودش با اولین پرواز به خانه رفت که تمرین های ریکاوری خودش را انجام بدهد و استراحت کند؛ در حالی که بازی در ماه ژوئن و وقتی فصل کاملا تعطیل شده بود برگزار شد. همین است که او ده سال است بهترین است. آن وقت بازیکن می آید به ما می گوید چرا تمرین زود تمام نمی شود یا می پرسد برای چی به باشگاه برویم و …این به ذهنیت فرد هم بستگی دارد که چه چیزی از زندگی می خواهد. یکی از دوستان ما از کانیجیا بازیکن سابق آرژانتین نقل می کرد که همه دنیا را از پشت شیشه های اتوبوس یا هواپیما دیده ام و هیچ وقت فرصت نکرده ام از زندگی لذت ببرم.- کانیجیا این را برای عوام گفته ولی یادتان باشد که او محروم شد به این دلیل که کوکائین کشیده بود! مارادونا هم همینطور. به شما گفتم زندگی مسی و رونالدو اینطور است. خانه، تمرین؛ خانه، تمرین، هتل، هواپیما. این تصمیم خودشان است. تو نمی توانی فکر کنی بروی بار و دیسکو از زندگی لذت ببری و به میهمانی بروی و فکر کنی فوتبالت در بهترین سطح دنیا می ماند. مسی نمی تواند حتی برای خودش خرید برود. باید مدام در راه خانه و تمرین و هتل و فرودگاه باشد.بین بازیکن های ایرانی کسی هست که ذهنیتش به این بازیکن های بزرگ نزدیک باشد؟- علی دایی یک مثال فوق العاده است. مهدوی کیا، هاشمیان و علی کریمی هم همینطور.علی کریمی خیلی این ذهنیت را نداشت.- علی کریمی فرق می کند. او فوتبال را فوق العاده بازی می کرد و یک استعداد فوق العاده داشت.اگر او هم با ذهنیت حرفه ای و مثل علی دایی زندگی می کرد…- علی کریمی هم حرفه ای زندگی می کرد، ولی خوش شانس نبود. در بهترین سال های زندگی اش یک مصدومیت سخت داشت. دیدید که چه اتفاقی افتاد. ایران باید خیلی افتخار کند که علی دایی و هاشمیان و علی کریمی در بایرن مونیخ بازی می کردند و مهدوی کیا در هامبورگ بازی می کرد و در دو تیمی که آن زمان بزرگترین تیم ها بودند. به دست آوردن این شانس کار راحتی نیست. البته همه چیز نمی تواند راجع به همه فوق العاده باشد. من می دانم کریمی هم فوتبال همه زندگی اش بود.مسئله ای که امروز بازیکن ها به خصوص در ایران با آن درگیر هستند، گوشی موبایل است. می گفتند در جام جهانی لوییس فن خال به بازیکنان اجازه نداده بوده از موبایل استفاده کنند. این برای شما چقدر مسئله است؟- این اطلاعات درست نیست و از رسانه ها درآمده. شما واقعا فکر می کنید فن خال موبایل آرین روبن یا فن پرسی را گرفته بوده؟ می دانید چند سال مربی بوده؟ آنها بازیکن های سطح ملی هستند. مثل بقیه بازیکن ها نیستند. باید خودشان به خودشان احترام بگذارند. اگر مربی تبدیل به پلیس شود، موفقیت را فراموش می کند. آن وقت نتایج فقط مقطعی و دوره ای و محدود به یک بازی و دو بازی می شود.من مشکلی با بازیکن ها ندارم. هفت ماه است که اینجا هستم و فقط چهار بار سه بازیکن دیر آمدند، آن هم پنج یا ده دقیقه؛ ولی من آنها را نکشتم. به خاطر اینکه ترافیک خیلی در ایران بد است. بازیکنی که از شهرهای مختلفی به تهران می آید تا در تهران جا بیفتد یک مقدار سخت است.مثلا در کرواسی هم زاگرب با شهرهای دیگر فرق می کند. بعضی وقت ها زندگی در شهرهای بزرگ برای بازیکن ها سخت است. کنترل سخت می شود و گاهی ممکن است در این شرایط زندگی آنها به راه هایی بروند که نباید. این چیزی است که اگر بتوانیم آن را عوض کنیم.این تیم شما خیلی جوان است و ممکن است این مسائل در آن بیشتر باشد.- بله؛ این یکی از مشکلاتی است که تیم ما به صورت بالقوه دارد. ما باید سعی کنیم بازیکن ها را کنترل کنیم و به آنها کمک کنیم تا جا بیفتند و در شرایط نرمال قرار بگیرند. همین را هم گفتم؛ که استراحت کنید و به تمرین بروید و بقیه روز را هم جدی بگیرید. این چیزی بود که من گفتم نه اینکه شخص خاصی را اسم ببرم.در آن دوره ای که شما با بلاژویچ آمدید ما جزو نسلی بودیم که دوست داشتیم یک مربی مدرن به فوتبال مان بیاید؛ ولی بعد که جلوتر رفتیم مثلا سال ۲۰۰۶، وقتی از ما می پرسیدند تیم برانکو جذاب نیست، جوابی نداشتیم. برخلاف امروز که پرسپولیس خیلی جذاب است و هیجان انگیز بازی می کند و حتی می بازد و تشویق می شود، آن زمان تیم ملی این گونه نبود. آیا برانکو تغییر کرده؟- نه؛ این تفاوت در کار تیم ملی و تیم باشگاهی است. امیدوارم یادتان بیاید که من وقتی سال ۲۰۰۲ به عنوان مربی تیم ملی شروع به کار کردم دوتا پست همزمان یعنی هم تیم المپیک و هم تیم ملی را گرفتم. ما یک تیم خیلی جوان ساختیم که این کار خیلی سخت بود. آن زمان بازیکن های جوان که در لیگ برتر بازی کنند خیلی کم بودند و من بازیکن هایی آوردم که هیچ کس آنها را نمی شناخت.ما با همان بازیکن ها در بوسان بعد از ۳۰ سال قهرمان شدیم. کره را چند ماه قبل از اینکه آنها چهار، پنج تا از همان بازیکن ها را به جام جهانی ببرند زدیم. کره ای ها هشت بازیکن از بازیکن های همان تیم را بردند و چهار نفر آنها در جام جهانی بازی کردند. ما همان کره را در کره در ضربات پنالتی زدیم. حتی دروازه بان شان همانی بود که رفت جلوی ایتالیا پنالتی گرفت. ما همانجا در سال ۲۰۰۳ تیمی ملی را ساختیم و به مقدماتی جام ملت ها رفتیم. من ترکیبی از ستاره ها مثل دایی، رحمان رضایی، مهدوی کیا، کریمی و … را داشتیم. نمایش ما در جام ملت های آسیا فوق العاده بود. یک بازی با کره داشتیم ۴-۳ شد. یکی از بهترین بازی هایی بود که تا الان در جام ملت های آسیا برگزار شده. ما در ضربات پنالتی جلوی چین باختیم که مسئله اشتباه داور هم مطرح بود و در مورد آن صحبت نکنیم بهتر است. بعد سراغ بازی های مقدماتی جام جهانی رفتیم؛ خوب بازی کردیم و خیلی با اعتماد به نفس بودیم. ژاپن آنجا بود و ما خیلی راحت توانستیم صعود کنیم. بعد چه اتفاقی افتاد؟ قبل از جام جهانی پنج تا از بهترین بازیکن های ما دچار مصدومیت سختی شدند.

 

اخبار,اخبار ورزشی,سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس

 اول علی کریمی سه ماه قبل از جام جهانی ساق پایش آسیب دید، بعد مهدوی کیا کمرش درد گرفت و اصلا در مقدماتی هم نتوانست بیاید. هاشمیان و زندی از زانو آسیب دیدند. علی دایی و یحیی هم برایشان مشکل داشتیم چون در لیگ قهرمانان آسیا با صبا بازی می کردند. اوساسونا هم نمی گذاشت نکونام بیاید.در نهایت این بازیکن ها در حالی به جام جهانی آمدند که هیچ آمادگی نداشتیم و پنج بازیکن اصلی مان را هم نداشتیم. شما بارسلونا را ببینید. مسی و نیمار و سوارز را نداشته باشد حتی نمی تواند پرسپولیس را ببرد. همان رئال مادرید هم بدون بیل و رونالدو و مودریچ همین بود اما با همان وضعیت هم ما خوب بازی کردیم، مثلا جلوی مکزیک.این را هم در نظر بگیرید که یک گروه خیلی بد داشتیم، مکزیک و پرتغال با رونالدو، فیلگو، دکو… ستاره های زیادی داشتند که اسکولاری سرمربی آنها بود ولی ما را با یک پنالتی احمقانه و یک گل از ۲۸ متری بردند که هیچ وقت بعد آن نتوانست آن جور گل بزند. بعد چه اتفاق افتاد؟ این تیمی که من جدا کرده بودم فقط سه نفرشان تمام شدند؛ علی دایی و یحیی و بختیاری زاده. بقیه تیم در بهترین سن برای جام ملت های آسیا بودند.کل حرف های شما می تواند درست باشد ولی الان می بینیم آن یک سال آخر منتهی به جام جهانی آن برانکوی جاه طلبی که به ایران آمده بود با برانکوی محافظه کار الان فرق کرده.- منظورتان چیست؟ انگیزه نداشتم یا چیز دیگر؟جاه طلب نبودید. به یک تیم حداقلی و یک نتیجه حداقلی رضایت دادید. انتظار زیادی از جام جهانی و یک تیم هیجان انگیز نداشتید.- من با این حرف شما مخالفم. دقیقا برعکس، من خیلی انگیزه داشتم. سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ ما خیلی مشکل داشتیم. بعد از اینکه مقدماتی تمام شد خیلی از آدم ها آمدند خودشان را درگیر این قضایا کردند و خودشان را وسط انداختند. من خیلی عصبانی بودم و می خواستم بازیکن ها را با انگیزه بالا نگه دارم ولی خیلی مشکل داشتم و به خاطر این مشکلات هیچ کاری نمی توانستم بکنم ولی واقعا بیش از حد هیجان زده و با انگیزه بودم.آخرین سال حضورم در ایران بود – بعد از اینکه جام جهانی تمام شد به خانه رفتم، قبلش پنج سال اینجا بودم – به خانه رفتم و می خواستم استراحت کنم. الان که به اینجا آمده ام یک آدم دیگر هستم. فقط به خاطر اینکه در باشگاه کار می کنم. گرجستان برای مربیگری تیم ملی به من پیشنهاد داد، قبول نکردم. همینطور با بیلیچ کاندیدای مربیگری بودم که قبول نکردم چون کار در باشگاه را بیشتر دوست دارم. کار روتین و همیشگی درست مثل کاری که الان انجام می دهم.همیشه برای ما این امیدواری بوده که اگر کی روش بخواهد برود برانکو هست. شما هم می گویید کار تیم ملی را دوست ندارید. (خنده)- در فوتبال و در مربیگری های حرفه ای هیچ وقت شما نمی توانی بگویی فردا چه اتفاقی می افتد. تمام سرنوشت شما به یک سانتیمتر بسته است. یک سانت توپ راست برود گل می شود و شما می مانی و یک سانت به چپ برود توپ به تیر می خورد و باید بروی! مربیگری این است. می توانید تصور کنید اگر امید جلوی استقلال و ذوب آهن گل زده بود همه چیز فرق می کرد.نزد ولی چون تیم تان خوب است شما هنوز هستید.- بستگی دارد چقدر ادامه داشته باشد. ما می توانیم درباره داوری غر بزنیم. سه روز همه روزنامه ها هم می نویسند ولی وقتی جام را نبریم فراموش می شود. اگر این دو بازی را برده بودیم الان چهار امتیاز اختلاف داشتیم.بالاخره اگر یک وقت کی روش برود نمی توانیم هیچ امیدی به برانکو داشته باشیم یا معلوم نیست؟- این یک چیزی است که خیلی احتمالی است و نمی خواهم در مورد آن حرف بزنم. الان فقط تمرکزم روی پرسپولیس است و فکر می کنم چطور با بازیکن ها کار کنم. همه چیزی که در ذهنم است همین است. هیچ وقت نمی دانی چه اتفاقی می افتد. الان همه چیز خوب است؛ فردا معلوم نیست چه اتفاقی می افتد.عجیب است که تیم پایین جدول است (در زمان این مصاحبه پرسپولیس یازدهم بود) ولی می گویید همه چیز خوب است.- به خاطر اینکه تماشاگرها می دانند تیم بالا می رود و تلاشش را می کند. همه جای دنیا همیشه تماشاچی ها دوست دارند ببرند ولی اول از همه عاشق این هستند که ببینند بازیکن همه چیزش را داخل زمین می آورد یا نه. ما مقابل ذوب آهن باختیم ولی باید با اختلاف شش گل می بردیم. تماشاچی ها می فهمند که بازیکن ها زحمت خودشان را کشیدند و هر چه داشتند رو کردند.آنها به بازیکن ها اهمیت می دهند. به خاطر اینکه متوجه هستند آنها هر کاری از دست شان برمی آید انجام می دهند. اگر بازیکن در زمین نجنبد و تنبل باشد، حتی اگر ببری همه غر می زنند. تماشاچی ها عاشق بازیکن هایی که صددرصد وجودشان را در زمین می گذارند و با قلب شان به زمین می آیند هستند. این چیزی است که مردم دوست دارند.

 

اخبار,اخبار ورزشی,سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس

 پس فقط به آن یک سانتیمتر که به تیر بخورد یا نه، ربط ندارد.- آره؛ ولی در نهایت همه چیز به آن یک سانتیمتر ربط دارد. برای چی من به داوری اعتراض می کنم؟ آنها دارند با سرنوشت من و سرنوشت و آینده بازیکن ها و خانواده آنها بازی می کنند. مشکل این است یک خطا در داوری مشکل نیست ولی مسئله این است که این خطا تکرار می شود.با همه احترامی که برای شما قائلیم نمی توانیم باور کنیم که داورها می خواهند پرسپولیس را بزنند؛ بیشتر بدشانسی است.- من فقط راجع به مثال ها صحبت می کنم. یک چیز می توانم از شما بپرسم؟ داور داور است و انسان است. او هم اشتباه می کند؛ این عادی است که آدم ها در سه بازی اشتباه کلیدی کنند که نتیجه را تغییر می دهد؟ در شش بازی اول خطا کنند؟ در یک فصل شما سه بازی متفاوت را به خاطر دارو ببازی سه بازی است ولی اگر شش بازی اول باشد فرق می کند. ممکن بود من حمایت مدیر باشگاه را از دست بدهم و بعد چهارتا بازی بیرونم کنند. این چیزی است که از جهات مختلف اتفاق افتاده. شما بگویید این عادی است یا عادی نیست؟عادی نیست؛ ولی چرا باید داور کاری کند که چهار بازی لیگ را از دست بدهد؟ مشکلش با برانکو یا فرد دیگری است؟- این برای من هم سوال است. خیلی چیزها برایم مثل همین مسئله است که جواب آنها را نمی دانم. مثلا در بازی مقابل سایپا، رامین رضاییان با داور فاصله ای نداشت، توپ به سرش خورد و داور نقطه پنالتی را نشان داد. اگر این فاصله کم را داشته باشید چرا این خطا رخ می دهد؟ما به خاطر همان پنالتی آن بازی را از دست دادیم ولی باز هم اول خودمان مسئول و مقصر هستیم چون خیلی موقعیت از دست دادیم. یعنی اول و آخر خودمان مقصریم. خودمان باید یکسری مشکلات را با خودمان حل کنیم. بالاتر از همه ایراد از خودمان است. البته همه این حرف ها درست است و من هم قبول دارم ولی چرا یک نفر دیگر باید یک تاثیری بگذارد و ما را بالا و پایین کند؟این حس چه جوری است؟ مظلوم دوست داشتنی بودن خوب است؟- ولی باز هم دست هایمان را بالا نگرفتیم. وقتی پایین جدول بودیم به بازیکن ها گفتم هنوز هم برای قهرمانی بجنگید. بعد از بازی مقابل ذوب آهن همانجا بازیکن ها به من نشان دادند که پتانسیل و کیفیتش را دارند. ما تجربه خوبی به دست آوردیم و نشان دادیم کیفیت داریم و می توانیم بجنگیم. در ۱۱ بازی اول خیلی ضعیف بودیم و نمی شود قضاوت کرد. الان می خواهیم هم بیرون و هم در خانه با یک کیفیت بازی کنیم و همیشه هم می خواهیم ببریم.هنوز هم به قهرمانی فکر می کنید؟- بله.بازیکن های پرسپولیس یک مشکل ذهنی دارند و این خطاهای زیاد و … کار را خراب کرده. طارمی اول فصل خوب بود ولی الان به خاطر خشن بازی کردن کارت می گیرد.- بعضی چیزها اتفاقی است و تصادفی پیش می آید. در بازی با ملوان معلوم بود که طارمی نمی خواست قبول کند. می خواست تکل بزند اما همان فول هم آنقدر خشن نبود ولی داور کارت داد. اگر بازی ما را در مشهد دیده باشید، طارمی کارت زرد گرفت به خاطر اینکه پنالتی بگیرد. چرا کاوه رضایی جلوی ما تظاهر به پنالتی کرد و کارت نگرفت؟ این فقط یک مثال است.درست می گویید؛ اما همچنان خطاهای بازیکنان پرسپولیس زیاد است.- ما سعی می کنیم در زمین سفت و خشن بازی کنیم. بازیکن های ایرانی خیلی احساساتی هستند ولی همیشه هم خطاها عمدی نیست. به خاطر این است که خیلی هیجان و احساسات دارند. در فوتبال مدرن تیم باید خشن باشد نه خشن دیوانه. خشن و هوشمند؛ ولی همیشه نمی توانی همه چیز را تحت کنترل داشته باشی.برای مثال شما مدت زیادی مستقیم یا غیرمستقیم در فوتبال هستی، من هم هیچ وقت ندیده ام داور چهارم باعث شود به بازیکن کارت بدهند یا داور را صدا بزند بگوید به این بازیکن کارت بده.برای شما اتفاق افتاد؟- جلوی ملوان سوشا کارت گرفت. برای اینکه به تماشاچی ها گفت تشویق کنید! داور ۱۶ متر از سوشا دور بود اما داور چهارم او را صدا کرد و گفت بیا کارت بده. برای همین سوشا جلوی ذوب آهن نبود.

 

اخبار,اخبار ورزشی,سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس

سوشا قابل دفاع نیست. شاید انتخاب بد شما برای این فصل بود.- ولی آنجا مقصر نبود.همه بازی هایی که نبوده مقصر بوده. سه بازی اول فصل…- من هم بازیکن بوده ام و می توانم او را بفهمم. جلوی ملوان او در دروازه ایستاده، داور چهارم داور را صدا می کند و به او کارت می دهند؛ یا باید دیوانه شود یا بگوید برای من مهم نیست. من هم باشم دیوانه می شوم.بوفون هم دروازه بان بزرگی است اما هیچ وقت از این اشتباهات نمی کند.- به خاطر اینکه چنین اتفاقی هیچ وقت برای بوفون نمی افتد.دفاع شما از بازیکن تان فوق العاده است.- من نمی گویم سوشا فوق العاده است. هیچ کس فوق العاده نیست. شما بازی ها را دیده اید؟ من بقیه بازی ها را هم می بینم. چند دفعه باید یک بازیکن را تنبیه کنند؟ همیشه وقتی صبا بازی دارد بازیکن ها دور داور می ریزند و سر و صدا می کنند. بقیه بازیکن ها در بقیه تیم ها چه می کنند؟ فقط که راجع به پرسپولیس حرف نمی زنیم. در همین بازی با صبا نصف بازیکن ها باید جریمه می شدند چون همه شان بارها ریختند دور داور!مربی شان هم همینطوری است.- بقیه مربی ها هم همین هستند. برای مثال در بازی مقابل ملوان تمام نیمکت سر داور چهارم بودند. در بازی جام حذفی برای چی؟ چرا داور با سوشا مشکل دارد، با نیمکت آنها مشکل ندارد؟ آنها هیچ کدام در منطقه فنی نبودند. هیچ کس جریمه نشد اما مترجم من جریمه شد.

 

اخبار ورزشی – هفته نامه تماشاگران امروز

 



اخبار ورزشی مرتبط

برانکو: گسترش‌فولاد همه کار می‌کند تا به پرسپولیس نبازد/ نمی‌توانم حرف‌های کی‌روش را تفسیر کنم

قلعه‌نویی گرانترین بازیکنش را کنار گذاشت

صفحه نخست روزنامه های ورزشی ۹۴٫۰۹٫۲۲/نقطه جوش دردمای زیر صفر

پیروزی بایرن مونیخ و توقف ولفسبورگ در بوندسلیگا

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

آخرین مطالب

محصولات فروشگاه