امروز : دوشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۲۹ می باشد.

آموزش رایانه و موبایل

اشعار شهادت امام رضا علیه السلام (2)

تسلیت شهادت امام رضا, اشعار مدح امام رضا

اشعار شهادت حضرت امام رضا

 

خادمت پشت در قصر خبر می خواهداز شب مبهم این فتنه سحر می خواهد

 

کاش آن خوشه مسموم زبانش می گفت:لب شیرین تو انگور مگر می خواهد؟

 

تو عبا روی سرت می کشی و پا به زمینرفتنت تا به در خانه هنر می خواهد

 

ای جگر گوشه که در حجره غم تنهاییزهر از جان تو انگار جگر می خواهد

 

دل تو سوخته از درد به خود می پیچیلب خشکیده تو دیده تر می خواهد

 

خوب شد اینکه جوادت به کنارت آمدپدر از نفس افتاده پسر می خواهد

 

لحظه رفتن خود در نظرت می آمدروضه مرد غریبی که نفر می خواهد

 

یاد آن حرف تو با ابن شبیب افتادمیاد آن دشنه که از جد تو سر می خواهد

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا, اشعار شهادت امام رضا

 اشعار شهادت امام رضا (ع)

 

امان نداد مرا این غم و به جان افتادمیان سینه ام این درد بی امان افتاد

به راه روی زمین می نشینم و خیزمنمانده چاره که آتش به استخوان افتاد

چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آهکه شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

کشیده ام به سر خود عبا و می گویمبیا جواد که بابایت از توان افتاد

بیا جواد که از زخمِ زهر می پیچدشبیه عمه اش از پا نفس زنان افتاد

شبیه دخترکی که پس از پدر کارشبه خارهای بیابان به خیزران افتاد

به روی ناقه ی عریان نشسته ، خوابیدهوغرق خواب پدر بود ناگهان افتاد

گرفت پهلوی خود را میان شب ناگاهنگاه او به رخ مادری کمان افتاد

دوید بر سر دامان نشست خوابش بردکه زجر آمد و چشمش به نیمه جان افتاد

رسید زجر دوباره عزای کوچه شد وبه هر دو گونه ی زهرا ترین نشان افتاد

رسید زجر و پی خود دوان دوانش بُردکه کار پنجه ی زبری به گیسوان افتاد

به کاروان نرسیده نفس نفس می زدبه خارهای شکسته کشان کشان افتاد

دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رسدوباره رأس اباالفضل از سنان افتاد

 

مداحی شهادت امام رضا, شهادت امام رضا

اشعار شهادت امام هشتم

 

آمد از راه و کشیده است عبا را به سرشوای از سینۀ سوزان و دل شعله ورش

همچو شمعی که بسوزد ز شرر آب شودآب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش

حجره اش بسکه غم انگیز و ملال آور بودگرد غم بود که می ریخت ز دیوار و درش

گاه در زیر لبش ذکر خدا می گویدگاه سوی در حجره ست خدایا نظرش

هم جواد آمده بالین رضا هم زهراهم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش

پیش مادر نبود طاقت برخاستنشزیر بار غم و اندوه خمیده کمرش

پسرش دست به سر دارد و  مادر به  کمراو نظر می کند و خون رود از چشم ترش

دست ظلمی که زده بر رخ زهرا سیلیپاره کرده ست کنون رشتۀ عمر پسرش

ای «وفائی» ز فلک پیک شهادت آمدگشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

آخرین مطالب

محصولات فروشگاه